اولین .....
رادینم ببخشید یه کم دیر شد
اما بالاخره وقت کردم بیام چندتا از اولینها رو برات بنویسم:
اولین غلت کامل و بدون کمک رو، روز نوزدهم فروردین و در سن 5 ماه و 10 روزگی زدی اما چه غلت خطرناکی بود.
ماجرا ازاین قرار بود که مامانی صفیه جوون اومده بودن خونمون و شما رو خوابوندن و بعدش گذاشتن روی تخت ما.بعد از نیم ساعتی یه صدای نقی اومد و مامانی رفت که شما رو بیاره.بعد که مامانی اومد دیدم حسابی ترسیده و رنگشون پریده.گفت رادین بیدار شده بود و غلت زده بود و دقیقا لبه تخت بود نزدیک بود بیوفته.
خلاصه اولین غلت رو زدی و خدا بخیر گذروند.
الان دیگه راحت غلت میزنی و خودت هم دستت رو از زیر تنت در میاری اما زود خسته میشی و نق میزنی که منو بلند کنین.عاشقتتتتتم

اولین غذای کمکی که قرار بود با فرنی شروع بشه رو هم روز بیست و پنجم فرودین در سن 5 ماه و 16 روزگی نوش جان کردی
.اونم یه ماجرای جالب داشت:
رادین لیوان آب رو ریخت روی روروئک

بعدشم زد زیر بشقاب غذاش و اونم ریخت روی آب بعدشم دستش رو مالید به غذاش

بعد..... دستش رو کرد تو دهنش تا غذاشو این مدلی بخوره

انگار غذاش خیلی خوشمزه بود و دید با دست مزه نمیده بنابراین سعی کرد ایتطوری غذا بخوره

از اون روز هم یاد گرفته زبونش رو در میاره.و بالاخره من دوباره براش غذا آوردم و با قاشق غذا خورد.نوش جوونت مامانی



اولین .....
